شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۴۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خورشید از نمود رخت بی نمود شدآتش زبس که سوخت ز شوق تو، دود شد
۲
از بس که منع دیدن یاران کند مراچشم من از تپانچه ی مژگان کبود شد
۳
در طالعم نبود، ازان وصل رو نداددوری که قسمت من آواره بود، شد
۴
تأثیر چشم زخم به افسون نمی روددود سپند، سرمه ی چشم حسود شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth