خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خراب لعل لبت کی شراب میگیردکه چشم را نمک او چو خواب میگیرد
۲
خروش سیل سرشک مرا علاجی نیستز سنگ سرمه کی آواز آب میگیرد؟
۳
صبا چو وصف می و میفروش با گل کردبه خنده گفت که آیا کتاب میگیرد؟
۴
چو گل ز پرورشم باغبان زیان نکندکه آب میدهد، از من گلاب میگیرد
صفحهٔ ۱ از ۲