شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۴۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کامم ز جهان گوهر نایاب برآمدنانم ز صدف خشکتر از آب برآمد
۲
بر کشتی صد پاره ی من بس که دلش سوختچون ابر سیه، دود ز گرداب برآمد
۳
از میکده بگذر که به گرداب خم میهرکس که فرو رفت ز محراب برآمد
۴
از بس که مرا رشک به بی تابی او بودکام دلم از کشتن سیماب برآمد!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth