خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مژگان من وظیفهٔ خوناب میخوردغواض نان ز سفرهٔ گرداب میخورد
۲
داغم ز دست لاله که در موسم بهاردارد شراب در قدح و آب میخورد
۳
بینغمهای شکفته نگردد دل از شرابخرم دلی که آب ز دولاب میخورد
۴
زاهد به خانه جام بلورم به طاق دیدگفت این گل کدو ز کجا آب میخورد؟!
صفحهٔ ۱ از ۳