خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خنده آب بقا را به تشنه شور کندبه زهر چشم، مگس را ز شهد دور کند
۲
شکست کار دل من ازوست، کآینه راخدا چو چشم بد از چهره ی تو دور کند!
۳
به غیر باده ی گلگون ندیده ام هرگزکه جای در دل مردم کسی به زور کند!
۴
می از سفال کشیدن صلاح کار من استکدوی باده گل از ساغر بلور کند
صفحهٔ ۱ از ۲