خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آنکه خسته دلان می ز جام ژرف کشندچو نقطه از دهن تنگ یار، حرف کشند
۲
نمیکشند خجالت ز دوستان هرگزچو تنگحوصلگان می به قدر ظرف کشند
۳
به طاق دار کمانی که مانده از منصورکشند خسته دلان تو و شگرف کشند
۴
خیال حسن سیاهان هند در ایرانچو سرمهایست که در چشم، روز برف کشند
صفحهٔ ۱ از ۲