خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفیدموی سر بر سر من گشت چو دستار سفید
۲
عجبی نیست درین دور که خط خوباندر ته زلف شود چون شکم مار سفید
۳
ای گل از چاک گریبان تو حیرت دارممن که مویم شده چون صبح درین کار سفید
۴
نازم ای رشته ی تسبیح که در حلقه ی کفرنتواند شود از شرم تو زنار سفید
صفحهٔ ۱ از ۲