خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق پرشِکوه خاموش از تغافل میشودطوطی از آیینه چون رو دید، بلبل میشود
۲
فارغ از زخم خس و خاریم کز فیض چمندامنت ما خود به خود چون غنچه پر گل میشود
۳
دست و پایی زن، که نبود در شمار زندگانهرکه چون من نقش دیوار توکل میشود
۴
حاصل سرمایهٔ خاشاک معلوم است چیستدر گلستانی که سودا با زر گل میشود
صفحهٔ ۱ از ۲