شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۴۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تنها من ضعیف ندارم بدن کبودعشقم چنان فشرده که شد پیرهن کبود
۲
گر بعد مرگ بنگری، از سنگ حادثاتچون لاجورد سوده بود خاک من کبود
۳
جز من کسی کجاست که گیرد عزای منهمدم! به روز مرگ مرا کن کفن کبود
۴
مجنون خسته، سنگ برای تو می خوردلیلی! ترا برای چه گردیده تن کبود؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth