خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی ما که بسی چشم و دل از پی داردهم می و هم مژه دارد، دگری کی دارد
۲
کار جوشن ز حریر می گلگون آیدچه غم از سنگ بود، شیشه اگر می دارد
۳
جام می را به میان آر که وا خواهد کردنغمه ای مطرب اگر در گره نی دارد
۴
نفسی خوش نزند دل که پشیمان نشودخنده ی شیشه عجب گریه ای از پی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲