خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همای شوق من بر قاف همت آشیان داردقناعت می کند تا در تن خود استخوان دارد
۲
حذر از بستر آسودگی کن گر غمی داریدل مجروح را بوی گل دیبا زیان دارد
۳
گره نگشاید از پیشانی ما ناخن عشرتکه ابروی اسیران تو چین در استخوان دارد
۴
فلک از بیم پیرامون نگردد کشته ی او راچو شیرخفته ای کز هیبت خود پاسبان دارد
صفحهٔ ۱ از ۲