خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان داردچو آن مرغی که بر شاخ بلندی آشیان دارد
۲
ز هجر و وصل می سوزد دلم یارب چه بخت است اینکه یاقوت مرا، هم آب و هم آتش زیان دارد
۳
شب وصلم ز رشک غیر همچون روز هجران استبهار گلشن ما چون حنا رنگ خزان دارد
۴
به کوی عشق او چون می توانم گم کنم خود را؟که همچون لاله هر عضو من از داغی نشان دارد
صفحهٔ ۱ از ۳