خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرددست خود سبزه سوی گردن مینا ببرد
۲
بلبلان جمله هم آواز شوند از مستیسرو دستی ز پی رقص به بالا ببرد
۳
باخبر باش روی چون به چمن ای زاهدگربه ی بید مبادا که دلت را ببرد!
۴
دل ما از غم ایام به تنگ است، مگرصندل سرخ می این دردسر ما ببرد
صفحهٔ ۱ از ۲