خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفیدبه رنگ گل که شود در میان آب سفید
۲
برابری به مه من نمی کند هرگزچنین خوش است ادب، روی آفتاب سفید!
۳
صفای سوختگی بین و فیض آتش عشقکه چون نمک شده خاکستر کباب سفید
۴
ز تاب آتش می بس که چهره اش افروختبه پیش او نتواند شدن نقاب سفید
صفحهٔ ۱ از ۲