خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شورش منصور را آخر سرم معراج شدمغزم از آشفتگی چون پنبهٔ حلاج شد
۲
تاب یک افغان ندارد از نزاکت گوش گلزین چمن صد بلبل از بهر همین اخراج شد
۳
در گره چون غنچه محکم دار نقد خویش راتا صدف بگشود دست بسته را، محتاج شد
۴
پادشاه وقت خویشم کرد یک جام شرابهمچو شمعم شعلهای بر سر دوید و تاج شد
صفحهٔ ۱ از ۲