خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم در باغ نتوانست امشب خواب راحت کردسحر را شورش مرغان به من صبح قیامت کرد
۲
دلی بر باد دادم در ره مهر و وفای اوکه خورشید از غبارش خانه ی خود را عمارت کرد
۳
هوای کشته گردیدن به تیغ آفتاب خودسراپای مرا چون شمع، انگشت شهادت کرد
۴
صبا از چین زلف او مگر سوی چمن آمدکه بوی مشک، زخم لاله و گل را جراحت کرد
صفحهٔ ۱ از ۲