خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شددست بر سر داشتم چندان که دستم خاک شد
۲
با غ بار دل ز بس آمیخت از سیلاب اشکدامنم پرخاک همچون دامن افلاک شد
۳
هیچ کس پرورده ی خود را نمی خواهد زبونآب و آتش را خصومت بر سر خاشاک شد
۴
بر سر افشانم کنون، کز بس که بر سینه زدمسنگ در دست من دیوانه مشت خاک شد
صفحهٔ ۱ از ۲