شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۴۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماندز شانه زلف او هندوی ترکش بسته را ماند
۲
پریشانی ز شوق طرهٔ آشفته‌ای داردحدیث من که عقد گوهر بگسسته را ماند
۳
شدم آسوده تا بر یاد او چشم از جهان بستمبه چشم من خیالش زخم مرهم بسته را ماند
۴
مگر از صبح محشر روزن من روشنی یابدکه شب‌های سیاهم ابروی پیوسته را ماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth