خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل حزین عجبی نیست کز نوا افتداگر شکسته شود، کوه از صدا افتد
۲
بهانه جوست خطر در قلمرو دل هاشود شکسته گر آیینه، از صفا افتد
۳
خدا به راه تو ننماید آنکه چون موسیشکستگان ترا کار با عصا افتد
۴
هزار ساله رهم دور شد ز یک تقصیررود چو پای کس از پیش، بر قفا افتد
صفحهٔ ۱ از ۲