خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر دریا ز اشکم دم زند، آشوب میخواهدوگر آتش کند دعوی به آهم، چوب میخواهد!
۲
نمیخواهم که از راز من او هم باخبر گرددچو عشق اینجا رسد، کی قاصد و مکتوب میخواهد
۳
ز روی دل بود نقشی که بر آیینهٔ جان استبد کس را نخواهد هرکه خود را خوب میخواهد
۴
در اصلاح دل من گوشهٔ دامان او کافیستغبار خانهٔ آیینه کی جاروب میخواهد
صفحهٔ ۱ از ۲