خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کار من خراب ندانم کجا رسدموجی اگر به کلبه ام از بوریا رسد
۲
دور فلک به کام حریفان دیگر استنوبت به ما عجب که درین آسیا رسد
۳
صد حرف می زنیم به آن بی وفا، ولیهرگز چنان نشد که به یک حرف وارسد
۴
یابد مگر به بادیه زاغ استخوان ماجایی نمرده ایم که آنجا هما رسد
صفحهٔ ۱ از ۲