خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرم آن روزی که یاری جانب یاری رودگل شود بر سر شکفته چون به پا خاری رود
۲
شغل عشقی نیست تا دل را کنم مشغول آنکو جنونی تا سر ما بر سر کاری رود
۳
کارها را سهل نشماری که فوت دولت استملک اگر از دست جم بیرون نگین واری رود
۴
در قفای سایه ی ابر بهاری می رویمهرکه را بینی، به دنبال هواداری رود
صفحهٔ ۱ از ۲