خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل به تدبیر رهایی چو به سویم بیندچون گره، بسته ی صد سلسله مویم بیند
۲
صاف سرچشمه ی حیوان، تهی از دردی نیستخضر کو تا می یکدست سبویم بیند
۳
آنکه منعم کند از باده ی گلگون دایمنتواند ز حسد رنگ به رویم بیند!
۴
چون روم از سر کوی تو، به من هرکه رسدگره گریه ی پنهان ز گلویم بیند
صفحهٔ ۱ از ۲