شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز دست رفت دل و در پی شراب افتادفغان که مهر سلیمان ز کف در آب افتاد
۲
به وعده کار فتاده ست عاشقان تراگذار قافله ی تشنه بر سراب افتاد
۳
گذشت هجر به من، تا وصال او چه کندچراغ صبحم و کارم به آفتاب افتاد
۴
رخ تو از عرق شرم می برد هوشملطیف تر بود آن گل که در گلاب افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth