خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته میآردز کوی میفروشان توبه را بشکسته میآرد
۲
غمخانه چرا داری که گر غارتگرت عشق استترا با خانه چون مرغ قفس، در بسته میآرد
۳
برای سود و سودا رو به آتشخانهٔ دل کنکه هرکس مشت خاری میبرد، گلدسته میآرد
۴
روان کن زر برای می، که زر آن سرخ عیار استکه تا رفته، سبو را دست و گردن بسته میآرد!
صفحهٔ ۱ از ۲