شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم آن زلف سیه برد و تغافل داردکه سر زلف ندارد، خم کاکل دارد
۲
از سر شوق رود تا پی آن طرف کلاهغنچه دامن به میان از پر بلبل دارد
۳
صبح شد، مست من از خواب صبوحی برخیز!که صبا آمده و رقعه ای از گل دارد
۴
مشکلی نیست که از عشق تو آسان نشوددر ره شوق تو سیلاب فنا پل دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth