خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زندباد از هر سو که آید طعنه بر سنبل زند
۲
مهربانی های گل را بین که وقت بیخودیهردم از شبنم گلابی بر رخ بلبل زند
۳
در طریق عشقبازی از کسی کم نیستمموج سیلاب غمم پهلو به طاق پل زند
۴
شور سودا در سرش افزون شد از بوی بهارباغبان خوب است بلبل را به چوب گل زند
صفحهٔ ۱ از ۲