خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قلم من که سخن با ورق دل داردهمچو خورشید بسی صفحه ی باطل دارد
۲
بود از شوق خرابات و حرم هر بیتملیلی عشوه طرازی که دو محمل دارد!
۳
گر به تعمیر نشد حاجت این دیر خرابخم می پای چو طاووس چه در گل دارد؟
۴
چند خمیازه دهد ساغر ما را چون گلآخر از شیشه بپرسید چه در دل دارد
صفحهٔ ۱ از ۲