شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنندشیشه و پیمانه از مستی به هم پهلو زنند!
۲
پادشاه خوبرویان است، چندان دور نیستسرو [و] شمشاد چمن گر پیش او زانو زنند
۳
نوک مژگانی درون چشمشان نشکسته استگلرخان از بی غمی زان تیر بر آهو زنند
۴
جور خود را بر ضعیفان آزماید روزگارتیغ را دایم برای امتحان بر مو زنند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth