خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذاردبمیرد تشنه و چون موج لب بر آب نگذارد
۲
بتی شد رهزن دینم که چون در ترکتاز آیدبه کعبه غارت ابروی او محراب نگذارد
۳
به تقریبی برآمد هرکه در هندوستان افتادخدا کشتی ما را هم درین گرداب نگذارد
۴
درین گلشن ز بس خدمت زخدمتکار می خواهندبنفشه باغبان را چون مگس در خواب نگذارد
صفحهٔ ۱ از ۲