خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مطرب این مجلس امشب راه دلها میزندچنگ بر طنبور و ناخن بر دل ما میزند
۲
این که در دیر مغان منصور جا دارد بس استاز چه دیگر پیش مستان حرف بیجا میزند
۳
کوهکن در عاشقی زد تیشهٔ خود را به سرمن دل دیوانهای دارم که بر پا میزند
۴
در نظر کی آیدش یک قطرهٔ آب گهر؟چون شناور آنکه پشت پا به دریا میزند
صفحهٔ ۱ از ۲