شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بوددر نوازش کردنم دست سبو بر دوش بود
۲
رفت ایامی کز آسایش نصیبی داشتیمصرف داغ عشق شد گر پنبه ای در گوش بود
۳
گل بسی شب ها به خوابت دید در آغوش خودصبح چون بیدار شد، خمیازه در آغوش بود
۴
صحبت امشب ندانم در گلستان چون گذشتباغبان در خواب و بلبل مست و گل بیهوش بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth