خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکندنام توبه در دهن چون حرف لالم بشکند
۲
در شکستن طالعی همچون حبابم داده اندگر خورد پهلو ز موج می، سفالم بشکند
۳
آسمان مست است و من در دست او پیمانه امگاه پرسازد، گهی همچون هلالم بشکند
۴
باغبان دیوانه و من چوب گل خود نیستمبی سبب تا کی درین گلشن نهالم بشکند؟
صفحهٔ ۱ از ۲