خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از قفای زلف مشکین تو عنبر میدوددر رکاب حلقهٔ گوش تو گوهر میدود
۲
چون زلیخا در رهت ای یوسف گل پیرهنگه به دیوار آفتاب و گاه بر در میدود
۳
رهروان را نیست آرامی، که همچون گردبادپا به دامن هرکه پیچیدهست بهتر میدود
۴
قطرهقطره اشکم از لبتشنگی در راه شوقدر سراغ آب، چون خیل سکندر میدود
صفحهٔ ۱ از ۲