خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اضطراب دلم از شوق تو دیدن داردمرغ بسمل چه هنر غیر تپیدن دارد
۲
از ره دیر و حرم پای مکش همچو غبارقدمی چند به هر کوچه دویدن دارد
۳
ندهد تیغ سزای سر افسرطلبانچون سر شمع، به مقراض بریدن دارد
۴
پرده چون افکند از چهره ی گل، رویش رادوستان خوب ببینید که دیدن دارد
صفحهٔ ۱ از ۲