خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان بردسر درین راه به همراهی پا نتوان برد
۲
خضر توفیق اگر راهنمایی نکندراه بر قافله از بانگ درا نتوان برد
۳
می گشاید ز گره کار اسیران، امااین کلیدی ست کزان بند قبا نتوان برد
۴
همه کاری بجز از مرگ، تلافی داردبازی باخته ای نیست که وا نتوان برد
صفحهٔ ۱ از ۲