شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنندسرشک اگر بگذارد که چشم باز کنند
۲
ز پاکدامنی من به عشق می شایدکه همچو صبح به دامان من نماز کنند
۳
چو دل ز شکوه تهی گشت، عمر افزایدشود دراز، گره چون ز رشته باز کنند
۴
برهنه ایم، که ننگ است اهل همت راکه دست خود به سوی آستین دراز کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth