شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کندتا دماغی می رساند، بی دماغم می کند
۲
بس که چون دیوانگان آشفته می بیند مراباغبان با چوب گل بیرون ز باغم می کند
۳
قسمت من نیست هرگز مهربانی از کسیچون صبا، پروانه خصمی با چراغم می کند
۴
بی تو هرگه می روم سوی چمن، در پای سروآب از خود رفتنی دارد که داغم می کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth