خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی تو معموره ی دل رو به خرابی داردمو به مویم ز جنون سلسله تابی دارد
۲
برنیاید ز فلک در طلبت کام جهانهمچو آن تشنه که پیراهن آبی دارد
۳
آخر کار دل از عشق تو پیداست که چیستکه سر رشته ی این مرغ، کبابی دارد
۴
بیخودم از لب مستی که چو آب زمزمغنچه ته جرعه ی او را به گلابی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲