خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم امشب ز جنون چون خم می جوشان بودچون گلم چاک گریبان ز هم آغوشان بود
۲
یاد میخانه که آنجا به گدایی دایمهمچو آیینه سکندر ز نمدپوشان بود
۳
کس چه داند که میان گل و بلبل چه گذشتهرکه امشب به چمن بود، ز بیهوشان بود
۴
شب که می رفت به کف جام شرابش از یادمی توان یافت که در فکر فراموشان بود
صفحهٔ ۱ از ۲