شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۶۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو گل به آب روان شد، چو می به تاب آمدچو اشک رفت ز چشم من و چو خواب آمد
۲
چه احتیاج به قاصد نیازمند تراکه از صریر قلم، نامه را جواب آمد
۳
خیال می کنی از بس فریب و پرکاریهزار بار به دنیا چو آفتاب آمد
۴
ز بس که خورده دل من فریب تشنه لبیز موج شعله به گوشم صدای آب آمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth