شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۶۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آیینه را چو نوبت دیدار می‌رسدفصل بهار سبزهٔ زنگار می‌رسد
۲
از بس که گل به باغ ز مستی شکفته استآواز خنده بر سر بازار می‌رسد
۳
شوریدهٔ ترا گل آشفتگی کجاتا سر سلامت به دستار می‌رسد؟
۴
غافل مشو که سیل چو انداز فتنه کردآسیب او به صورت دیوار می‌رسد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth