خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شودغبار در خم زلف تو مشک ناب شود
۲
شراب اگر ندهد نشأه ای ترا، چه عجبز شرم لعل تو می در پیاله آب شود!
۳
ز باده بس که برافروخت چهره در گلشنبه هر طرف که رود، بلبلی کباب شود
۴
به یکدگر همه اسباب عیش متفق اندز می پیاله چو پر گشت، ماهتاب شود
صفحهٔ ۱ از ۲