خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شدقدح را بر زمین مگذار ساقی کآسمان گم شد
۲
در آن زلف از ضعیفی می دهد آهم نشان از دلکه سوزن می شود پیدا چو شب با ریسمان گم شد
۳
علاج داغ دل کردیم اما درد پنهان راره بیرون شدن از کوچه های استخوان گم شد
۴
ز شور عندلیبان سرو و گل در رقص می آیندچمن رنگ دگر پیدا کند چون باغبان گم شد
صفحهٔ ۱ از ۳