خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر که ناله مرا گرم چون جرس گیردز دود آه دلم صبح را نفس گیرد
۲
ز قید باده پرستی دم نیم آزادچو محتسب بگذارد مرا، عسس گیرد
۳
ز دام زلف تو بیکار شد چنان صیادکه همچو طفل به صد حیله یک مگس گیرد
۴
کند خیانت یک نفس، کشوری ویرانیکی ست دزد و عسس صدهزار کس گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲