شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۶۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به بی‌پروایی ما غافلان، تقدیر می‌خنددچو شیری کز کمین بر شوخی نخجیر می‌خندد
۲
جوانان ناتوانی‌های پیران را چه می‌دانندکمان دارد ز سستی پیچ و تاب و تیر می‌خندد
۳
تبسم چون کند آغاز، جان بخشد جهانی راز تمکین گرچه همچون صبح محشر دیر می‌خندد
۴
زمانه کین مظلومان ز ظالم می‌کشد آخربه پیش اهل معنی، زخم بر شمشیر می‌خندد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth