خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوی وطن ز ناله ام آشوب می بردقاصد دلش خوش است که مکتوب می برد
۲
از روی خوب آنچه بماند شکیب ماآواز خوب یا سخن خوب می برد
۳
از خاک مصر، آه زلیخا بلند کردگردی که نور دیده ی یعقوب می برد
۴
هر گل که بر بساط طرب نقش کرده اندفراش روزگار به جاروب می برد
صفحهٔ ۱ از ۲