شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۶۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌سبب مردم به قید نام و ننگ افتاده‌اندهمچو خیل مور در این راه تنگ افتاده‌اند
۲
در تلاش سوختن، چون کاغذ آتش زدهداغ‌های سینه‌ام با هم به جنگ افتاده‌اند
۳
از زبان‌ها خود چه گویم، گوش‌های دوستانبا سخن همچون گل رعنا دورنگ افتاده‌اند
۴
ما به بند خود گرفتاریم، حال ما مپرسنیک‌بخت آنان که در قید فرنگ افتاده‌اند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth