خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آزار دلم طفلی که از گردون سبق داردز شرم کشتنم شمشیرش از جوهر عرق دارد
۲
ز بس افروخت از تاب می گلرنگ، پنداریز عکس چهره ی او صبح آیینه شفق دارد
۳
دم سرد ترا زاهد در اینجا نیست تأثیریکه جام از گرمی هنگامه ی مستان عرق دارد
۴
حریفان را بگویید این همه دفتر، چه در کار استکه آیینه سکندرنامه را بر یک ورق دارد
صفحهٔ ۱ از ۲