خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد موی خضر در طلبت جابه جا سفیدما را ز موی سر شده تا خار پا سفید
۲
سر رفته است و از سر کویش نمی رومرحمت برین ثبات قدم، روی ما سفید!
۳
چون شاخ یاسمن ز خرام تو سرو رابر تن ز شست و شوی عرق شد قبا سفید
۴
ای مشت استخوان چه به جا مانده ای، که شددر راه انتظار تو چشم هما سفید
صفحهٔ ۱ از ۲